حمد الله مستوفى قزوينى

170

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

سبب آزار خليفه « 1 » از افشين و قتلش 380 از اين پيش هركس ز افشين سَخُن * به بد پيش مهتر فگندند بُن كه : « آن خيره‌سر پيرو مرذك است « 2 » * ابا هركه بد دين شد آن بد يك است و گرنه بُدى بهر اين حيله‌ساز * نگشتى چنان كار بابك دراز نبودى بر معتصم جايگير * ندانستى او را چنين در ضمير چنين تا كه در فتنهء مازيار * شد احوال او يك‌به‌يك آشكار 385 كه مكتوبهاى وى آمد پديد * كه در وى از اين در سخن گستريد كه : « اى دوست در مذهب و راى خويش « 3 » * سزد گر نگيرى ره كژ به پيش كنى زنده آيينِ مزدك تمام * براندازى از دينِ اسلام نام نباشى ز دينِ عرب ترسناك * كه آن باطل است زود گردد هلاك در اين كار از سروران جهان * همى ياورى جستمى در نهان 390 كه اين دين فرخنده زان اتّفاق * كنم آشكارا به ملك عراق چو بابك در اين ملك شد نامجو * گمان بود كين كار آيد ازو مدد كردم او را نهانى بسى * نماند كز او جنگ جويد بسى ولى داد او خويشتن را به باد * مر اين با من و تو كنون اوفتاد تو زنهار در كار هشيار باش * ز جان در پى اين نكوكار باش 395 مينديش از انبوه اين مردمان * بسان سگانشان شمر بىگمان كه از لقمهء خوار گيرند خوار * ز دانش در اين فرصتى گوش‌دار كه با من در اين قيصر است يكزبان * شه شرق و غرب و خزر « 4 » همچنان چو ملك خراسان به دست آورى * ز شاهىّ يكسر جهان برخورى من و اين شهانت « 5 » مدد اندرين * شويم و از اين قوم خواهيم كين » 400 از اين گشت روشن بر معتصم * كه اين مذهبش بود از بيش‌وكم در اين حال در آذر آبادگان * يكى يافتند گنج چون شايگان

--> ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل و سب : خليقه . ( 2 ) ( ب 381 ) . در اصل : بىرو مردك است . ( 3 ) ( ب 386 ) . در اصل : در مذهب راى ؛ سب : در مذهب راست ؟ ؟ ؟ خويش . ( 4 ) ( ب 397 ) ( دوم ) . در اصل : حرر . ( 5 ) ( ب 399 ) . در اصل : سهابت ؟ ؟ ؟ .